على محمدى خراسانى
96
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
اما اشكال : چه كسى مىتواند قضيه تشكيل داده و معناى مشكوك را موضوع ، و لفظ را محمول قرار دهد و سپس بيازمايد و بفهمد كه صحت حمل دارد يا ندارد ! آيا فقط عالم به وضع مىتواند اين كار را انجام دهد ، يا جاهل به وضع هم مىتواند ! ؟ ترديدى نيست كه تنها عالم به وضع از عهدهء چنين امرى بر مىآيد ، بنابراين صحت حمل در گرو علم به وضع ، و متوقف بر آن است . از طرفى شما مىخواهيد از طريق صحت حمل ، معناى حقيقى را شناخته و علم به وضع پيدا نماييد ؛ پس علم به وضع هم وابسته به صحت حمل است . در صورتى كه اين دور است ، و دور محال و باطل است ، و مستلزم المحال محالٌ و باطلٌ ، پس علامت مذكور هم باطل است و علاميت ندارد . جواب : در بارهء اين اشكال دو جواب مطرح است : 1 . نسبت به عالم به وضع و اهل لسان ؛ 2 . نسبت به جاهل به وضع و غير اهل لسان . اما نسبت به اهل لسان ، به علم اجمالى ارتكازى و علم تفصيلى جواب مىدهيم . توضيح : آن علم به وضعى كه به صحت حمل وابسته است ، يك علم تفصيلى و توجه تفصيلى به معناست . ولى آن علم به وضعى كه صحت حمل به او وابسته است ، يك علم اجمالى ارتكازى است . يعنى در حقيقت علم اجمالى ارتكازى سبب تشكيل قضيه و آزمايش و صحت حمل است ، و صحت حمل سبب علم تفصيلى به وضع است . پس دورى در كار نيست . « 1 » و اما پاسخ به غير اهل لسان : نسبت به او ، صحت حمل نزد خودش معنا ندارد ؛ چرا كه او اهل لسان نيست و اصولًا به معناى كلمه ، انس و الفتى ندارد و علم اجمالى ارتكازى در ميان نيست . بنابراين ، نسبت به او همان صحت حملِ نزد اهل لسان ملاك است ؛ يعنى وقتى ديد كه عربها مثلًا فلان كلمه را بر فلان معنا حمل مىكنند و عند الاطلاق بدان منتقل مىشوند ، يقين مىكند كه در لغت عرب آن كلمه داراى فلان معناست . آنگاه علم به وضع اين انسان ، وابسته به صحت حمل نزد اهل لسان است ؛ ولى صحت حمل نزد آنها وابسته به علم به وضع او نيست ، بلكه منوط به علم اجمالىِ ارتكازىِ خود آنهاست . پس باز هم دورى پيش نمىآيد . نتيجه : به عقيده مرحوم آخوند هر يك از تبادر و صحت حمل ، به حمل اولى ذاتى علامت حقيقت هستند . [ 3 . الا طّراد و عدمه ] ثم إنه قد ذكر الاطراد و عدمه علامة للحقيقة و المجاز أيضا .
--> ( 1 ) . تمام اين فرآيند ذهنى به صورت آنى و لحظهاى انجام مىگيرد ، و چنين نيست كه زمان ببرد و ما بعد از مدت زمانى ، به معنا منتقل شويم . ترتبى كه ذكر شد يك طوليت و تقدم و تأخر رتبى است ، نه زمانى .